ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

هر عاشقی دوست داره عشقش فقط برا خودش باشه الا من ، که دوست دارم تو ، عشق همه عالم باشی ! یا علی

81. جلوه های رفتاری حضرت زهرا سلام الله علیها

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۱۳ ب.ظ

رفتار با مردم

رابطه اهل بیت پیامبر(ص) با مردم، رابطه عاشق و معشوق است. دوست باید تمام کمالات را در محبوب خود بیابد و از دریای فیض و معرفت او سیراب شود و محبوب نیز باید آنچه در توان دارد، برای هدایت و سعادت رهروان خود به کار بندد.

یکی از نقش آفرینیهای درخشان فاطمه زهرا(س) بالا بردن فرهنگ جامعه، رشد فکر و اندیشه مردم و دفع مشکلات و شبهات آنان است. آن حضرت از مسایل ساده گرفته تا پیچیده ترین مشکلات را پاسخگو بود و این میسر نبود، مگر با احاطه علمی، قوت فکری و همت بلند ایشان. این بانوی بزرگ اسلام، زجر تبلیغ و رنج تعلیم و تربیت را تحمل نموده، چون مشعلی فروزان در راه هدایت جامعه، نورافشانی کرد و با سوختن خود به دل و جان مردم گرمی بخشید و پاسداری از ارزشها و مفاخر اصیل، مبارزه پیگیر با بدعتها، جهل، کجرویها و رکود جامعه را خط مشی خود قرار داد. از این رو، امت نیز باید هر چه بیشتر به مقام و حقوق رهبر خودآگاه گردد و خود را چون شاگردی فروتن در برابر او احساس کند و به دامان او چنگ زند تا از نقص به کمال و از ضعف به قدرت و از ظلمت به نور برسد.

چنین امتی باید پرسش را عیب ندانسته و آنچه را نمی داند بپرسد(1) تا درهای معرفت به رویش گشوده شود. امام صادق(ع) فرمود: بر در علم قفلی است که کلید آن سؤال است.(2)

در جای دیگر، امام کاظم(ع) فرمود: گفتگو با عالم در محلی نامناسب، بهتر از سخن گفتن با جاهل روی تشک است.(3)

حضرت فاطمه(س) نمونه کامل این مقصود است. ایشان از کودکی در متن اجتماع به سر برده و با مردم، همدم و همدرد بوده است. این بانو رابطه ای صمیمانه و عالمانه با یاران خود داشت.

زنی به خدمت حضرت زهرا(س) رسید و عرض کرد: مادر پیر و ناتوانی دارم که در نماز بسیار اشتباه می کند، مرا فرستاده تا از شما بپرسم که چگونه نماز بخواند. آن حضرت فرمود: هر چه می خواهی بپرس. آن زن سؤالات خود را مطرح کرد تا به ده سؤال رسید و حضرت زهرا(س) با روی گشاده جواب داد. زن از زیادی پرسش خود شرمنده شده، گفت: شما را بیش از این زحمت نمی دهم. حضرت فاطمه(س) فرمود: باز هم بپرس. آن گاه برای تقویت روحیه وی چنین فرمود: اگر به کسی کاری واگذار کنند، برای مثال از او بخواهد که بار سنگینی را به ارتفاع بلندی حمل کند و در برابر این کار صد هزار دینار به او جایزه بدهند آیا او با توجه به آن پاداش احساس خستگی می کند؟ زن جواب داد: نه. آن حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشی که جواب می گویم از خدا پاداشی به مراتب بیشتر دریافت می کنم و هرگز ملول و خسته نمی شوم. از رسول خدا(ص) شنیدم که روز قیامت دانشمندان اسلام در برابر خدا حاضر می شوند و به اندازه علم و تلاش و کوششی که در راه آموزش و هدایت مردم داشته اند از خدای خود پاداش می گیرند.(4)


رسالت شیعه

مردی همسرش را به نزد حضرت فاطمه(س) فرستاد تا از ایشان سؤال کند که آیا او از پیروان و شیعیان آن حضرت محسوب می شود یا نه؟ حضرت زهرا(س) فرمود: به شوهرت بگو اگر به آنچه خواسته و هدف ماست عمل می کنی و از آنچه ما نهی می کنیم بیزاری می جویی، بدان که از شیعیان ما خواهی بود. در غیر این صورت نه. زن جواب را به اطلاع شوی خود رساند. مرد از این پیام بسیار ناراحت شد و متوجه گردید که مسؤولیت شیعه بدون بسیار حساس سنگین است. با خود گفت: وای بر من! در امان ماندن از گناه بسیار مشکل است، پس من اهل جهنم هستم و همیشه در آن خواهم ماند. آن زن جریان اندوه شوهر خود را برای فاطمه زهرا(س) تعریف کرد. آن حضرت فرمود: به او بگو آن طور که تو فکر می کنی نیست، زیرا پیروان ما بهترین اهل بهشت هستند، ولی هر کس ما و دوستان ما را دوست داشته و با دشمنان ما دشمن باشد و قلب و زبانش نیز با ما همراه باشد، ولی امر ما را اطاعت نکند و از آنچه نهی نموده ایم پرهیز نکند جزو رهروان ما محسوب نمی شود. با این وجود، شیعیان ما در بهشتند، لیکن پس از آنکه گناهان و آلودگیهای آنان به واسطه زحمت و رنج فراوان در دنیا یا در قیامت پاک شود. پس به وسیله محبتی که به ما دارند، در بهشت به حضور ما می رسند.(5)


حمایت برای پیروزی بر رقیب

روزی بین یک زن مؤمن و یک زن کافر مشاجره ای بر سر دین پیش آمد. این موضوع خدمت حضرت فاطمه(س) مطرح شد. آن حضرت استدلال زن مؤمن را تأیید و تشریع نمود. در نتیجه او بر رقیب خود پیروز شد و از این پیروزی شادمان گشت. حضرت زهرا(س) به آن زن مؤمن فرمود: بدان که شادی فرشتگان به واسطه پیروزی تو بر او بیش از خوشحالی توست. خداوند به فرشتگان فرمود: به جهت پشتیبانی فاطمه از آن زن، هزار هزار درجه در بهشت برین بیش از آنچه برای این زن تعیین شده، برایش منظور دارید و این را ملاکی قرار دهید که هر کس به کمک یاران حق بشتابد و راه پیروزی آنان را هموار سازد، هزار هزار مرتبه بیش از پاداش مقرر به او عطا شود.(6)


آموزش دعا

سلمان که خود از بهترین اصحاب رسول اکرم(ص) بود می گوید: خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم. از آن حضرت خواهش کردم که چیزی به من یاد دهد. ایشان دعای نور را به من تعلیم داد. آن دعا چنین بود.

«بسم اللّه الرحمن الرحیم بسم اللّه نور بسم اللّه نُورٌ عَلی نُورٍ، بسم اللّه الّذی هُوَ مُدَبِّر الاُمورِ، بسم اللّه الّذی خَلَقَ النّورَ مِنَ النّور، الحمدُللّه الَّذی خَلَقَ النّورِ من النّور و أنْزَلَ النُّورَ علی طورٍ فی کتابِ مسطورٍ فی رقٍّ مَنشورٍ بقدرٍ مقدورٍ علی نبیٍّ مَحْبُورٍ، الحمدُللّه الّذی هُوَ بِعزٍّ مَذکوُرٍ و بالْفَخرِ مَشْهُورٍ وَ عَلی السّرّاءِ و الضّراء مَشکُورٍ و صلَی اللّه ُ عَلی سیِّدنا محمّدٍ و آله الطّاهرین»

من نیز آن دعا را به بیش از هزار نفر از اهالی مکه و مدینه آموزش دادم و برای آنها منشأ آثار و برکات خوبی بود.

به منظور معرفی شخصیت علمی اجتماعی سلمان فارس و مقام والایی که نزد پیامبر و فاطمه زهرا و امامان معصوم داشت توضیح مختصری در باره وی خالی از لطف نیست.

سلمان از ایران آمده بود، اما آن قدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که رسول خدا(ص) او را از خود خواند و لقب زیبای سلمان محمدی را به او داد. گرچه معصوم نبود لیکن تا آنجا که ممکن بود به عصمت نزدیک شد. پیامبر(ص) در باره اش فرمود: سلمان دریایی است که هر چه از آن برداشته شود، کم نمی شود و گنجی است که پایان ندارد، سلمان از ما اهل بیت است. حکمش جاری و برهانش قوی است.

امیرالمؤمنین علی(ع) او را چون لقمان می دانست، گویند: او کسی بود که اسم اعظم می دانست و در بالاترین مرتبه ایمان قرار داشت. عالم به اسرار و نهان بوده، از تحفه های بهشتی در دنیا استفاده کرده است. بهشت عاشق و مشتاق او بوده، خدا و رسولش او را دوست می داشتند.

سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر(ص) دستور داد به آنها محبت کند. هر وقت جبرئیل نازل می شد، از قول خدای تعالی به او سلام می رساند.

وی شبها با رسول خدا(ص) بود و پیامبر(ص) و علی(ع) در مجلس انس و خلوت به او اسراری می آموختند که دیگران را توان فهم و تحمل آن نبود.

امام صادق(ع) در باره اش فرمود: «سلمان علم اول و آخر را درک کرد» فرد باهوش و پژوهشگری بود که به دنبال حقیقت به این سو و آن سو می گشت، در حالی که کام تشنه اش هرگز سیراب نشد. چندین بار او را فروختند تا عاقبت، پیامبر(ص) خریدارش شد. او به کمالاتی آراسته بود، لیکن در میان فضایل او این سه خصلت از برجستگی خاصی برخوردار بود: اول آنکه دوستی و میل حضرت علی(ع) را بر میل و هوای نفس خود برگزید. دوم آنکه فقرا را بر ثروتمندان اختیار نمود و سوم آنکه به دانش و علم عشق فراوانی داشت.(7)

حضرت فاطمه(س) به ارزش و جایگاه سلمان توجه خاصی داشت و او را از یاد نمی برد. سلمان پس از رحلت رسول اکرم(ص) مدتی از خانه بیرون نیامد. او خود می گوید: پس از ده روز از خانه بیرون آمدم. حضرت علی(ع) مرا دید و فرمود: پس از پیامبر در باره ما کم لطفی کردی. عرض کردم مولای من! کوتاهی نبود، بلکه غم دوری پیامبر(ص) مرا خانه نشین کرده، مانع آن شد که به دیدار شما بیایم. آن حضرت فرمود: به خانه فاطمه(س) برو که مشتاق دیدار توست، و هدیه ای از بهشت برایت نگه داشته است. از ایشان سؤال کردم: مگر بعد از پیامبر نیز از بهشت برای شما چیزی می آید؟! آن حضرت جواب داد: همین دیروز آمده است.

من به خانه حضرت فاطمه(س) آمدم. ایشان در حجاب و پوشش بود. سپس فرمود: ای سلمان! در حق ما کوتاهی کردی. عرض کردم: ای یادگار پیامبر این چنین نیست. آن حضرت فرمود: پس، بنشین و گوش کن. دیروز تشنه بودم. درِ خانه نیز قفل بود، در این فکر بودم که چگونه وحی قطع شد و چرا فرشتگان دیگر به خانه ما نمی آیند؟!

در این هنگام در خانه باز شد و سه فرشته وارد شدند که از نظر زیبایی، کسی را مانند آنها ندیده بودم، از آنها پرسیدم: اهل مکه اید یا مدینه؟ گفتند: نه اهل مکه ایم نه اهل مدینه و نه اهل زمین، بلکه از جمع حورالعین و از دارالسلام هستیم، خدا ما را به سوی شما فرستاده است و ما مشتاق دیدار شماییم. سپس خود را معرفی کردند و معلوم شد که آنها در بهشت، همسر مقداد و اباذر و سلمان هستند.

سلمان می گوید: پس از آن، فاطمه زهرا(س) رطبی آورد که از برف سفیدتر و از مشک خوشبوتر و فرمود: با آن افطار کن و فردا هسته اش را برای من بیاور. رطب را برداشتم و با خود به خانه آوردم. در بین راه هر کس از کنارم رد می شد، تحت تأثیر بوی خوش رطب قرار گرفته، سؤال می کرد: آیا مشک همراه داری؟ می گفتم: آری. هنگام افطار آن را خوردم، اما هسته ای در آن نیافتم. هر چه جستجو کردم، نتیجه ای نداشت. فردا خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم و عرض کردم: با آن رطب افطار کردم، ولی هسته آن را ندیدم! آن حضرت فرمود: این رطب هسته و دانه ندارد و از درخت نخلی است که خداوند آن را در دارالسلام کاشته و دانه آن کلمه ای است که پدرم به من آموخت و من هر صبح و شام آن را تکرار می کنم.(8)

عرض کردم: آن را به من بیاموز. آن حضرت دعای نور را به من آموخت.


تقسیم کار با خدمتگزار

حضرت فاطمه(س) با همه بزرگواری و مقام و منزلتی که در پیشگاه خدا داشت، کار خانه را خود انجام می داد و تا مدتها خدمتکار نداشت. روزی پیامبر(ص) زنی را که در یکی از جنگها اسیر گرفته بود، نزد فاطمه(س) آورد و دست او را در دست آن حضرت گذاشته، فرمود: ای فاطمه! این زن در خدمت توست، او اهل نماز است. سپس در باره او سفارش کرد: فاطمه نگاهی به صورت پیامبر کرد و چنین گفت: کار خانه را تقسیم می کنیم یک روز من کار می کنم، یک روز او.(9)

اشک در چشمان پیامبر حلقه زد سپس فرمود:

«اللّه اعلم حیث یجعل رسالته»(10)

«ذریةً بعضها من بعض و اللّه سمیع علیم»(11)

وعده ای که حضرت فاطمه(س) به پدر بزرگوارش داد، در تمام مراحل زندگی پیاده شد. آن حضرت نه تنها خدمتکار خود را به زحمت نمی انداخت، بلکه گاهی در انتخاب نوع کار از او سؤال می کرد تا هر کاری که بیشتر دوست دارد بپذیرد. روزی به او فرمود: شما خمیر می کنی یا نان می پزی؟ او در جواب عرض کرد: خمیر کردن و آوردن هیزم به عهده من باشد. سپس آماده انجام آن شد.(12)

این خدمتکار نامش فضه بود، دختر پادشاه هند. زنی زیبا، شیرین سخن، دانشمند و بامعرفت بود و در علم شیمی و تبدیل فلزات، تخصصی چشمگیر داشت. همیشه در حال خواندن قرآن بود و حتی سؤال مردم را با آیه قرآن جواب می داد.(13)

در خانه حضرت فاطمه(س) وظایف خود را با خلوص و صداقت کامل انجام داده، با اهل خانه همراه و یکدل بود؛ چنانچه آنها گرسنه بودند، او نیز گرسنه بود و چنانچه تشنه بودند او نیز تشنه؛ اگر آنها نمی خوابیدند او نیز خواب را از چشمان خود می گرفت؛ با خاندان حضرت علی(ع) سه روز روزه گرفت و مشمول آیه «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»(14) شد؛ از خوراک بهشت بهره مند گردید و امیرالمؤمنین(ع) در باره اش فرمود: «اللهم بارک لنا فی فضّتنا».(15) درجریان بیعت گرفتن اجباری از امیرالمؤمنین علی(ع) نخستین کسی بود که برای دفاع از ولایت از خانه حضرت زهرا(س) بیرون آمد و از هیچ کوششی در راه حمایت و احقاق حق خاندان پیامبر(ص) دریغ نکرد. وی در کربلا نیز با زینب کبرا(س) همراه بود.


رفتار با همسایگان

یکی از حقوقی که در رساله حقوق امام سجاد(ع) بیان شده است، حق همسایه و همجواری است. حق همسایه آن است که در غیاب وی، آبرویش را حفظ نموده و به هنگام ملاقات، او را احترام کنی و در هر حال پشتیبان او باشی. در صدد عیبجویی اش برنیایی و در باره بدیهایش جستجو نکنی. اگر اتفاقا عیبی از او دیدی سینه ات قلعه مستحکم عیوب و اسرار او باشد، به گونه ای که با سرنیزه نیز نتوان بدان دست یافت. اگر با کسی راز خود را در میان می گذارد به سخنان آنها گوش مده. او را در سختیها تنها مگذار. اگر او نادانی کرد، تو بزرگواری و در هر حال، شیوه مسالمت آمیز را از دست مده. در برابر بدگویان و بدخواهان، مدافع او باش. حیله افراد بظاهر نصیحتگو را برایش فاش کن و با او خوش رفتار باش.(16)

حضرت علی(ع) در حساس ترین لحظات عمر خود که در بستر شهادت خفته بود، در باره همسایه چنین فرمود: از خدا بترسید! از خدا بترسید! در باره همسایگانتان که آنها سفارش شده پیامبر شما هستند. رسول خدا(ص) آن قدر در باره آنان سفارش فرمود که گمان کردیم می خواهد برای آنها ارث قرار دهد.(17)

زیباترین شیوه رفتار با همسایه در عمل فاطمه زهرا(س) تجلی داشت. ایشان همیشه همسایگان را بر خود مقدم می دانست و در مناجاتهای شبانه برای آنان دعا می کرد و خیرشان را از خدا طلب می نمود. امام حسن مجتبی(ع) در این زمینه چنین فرمود: مادرم شب جمعه یکسره در حال قیام بوده و تا صبح به رکوع و سجده نرفت و مدام برای مردم دعا می کرد و نام آنان را به زبان می آورد. صبح به ایشان گفتم در دعای دیشب برای خودتان چیزی طلب نکردید؟ آن حضرت جواب داد: اول برای دیگران، پس از آن برای خود.(18)

روایت امام کاظم نیز مؤید همین مطلب است.(19)


هدیه ای از پیامبر

مردی خدمت حضرت زهرا(س) رسید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا! آیا چیزی از پیامبر(ص) نزد شما به یادگار مانده است تا به من هدیه کنید؟ آن حضرت به کنیز خود فرمود: آن پارچه را بیاور. کنیز جستجو کرد، لیکن آن را پیدا نکرد. حضرت فاطمه(س) فرمود: وای بر تو! زود آن را پیدا کن که ارزش آن پارچه برای من به اندازه حسن و حسین است. کنیز پس از مدتی پارچه را یافت که در آن چنین نوشته شده بود:

حضرت محمد(ص) فرمود: از مؤمنان نیست کسی که همسایه اش از او امنیت نداشته باشد؛ هر کس به خدا و قیامت ایمان داشته باشد، همسایه را نمی آزارد.

باید سخن نیک بگویید و گرنه ساکت باشید.

خداوند افراد نیکوکار، صبور و باعفت را دوست می دارد و افراد بدسخن، لجوج، ستیزه گر و بخیل را دشمن می دارد.

حیا از ایمان است و اهل ایمان در بهشتند و ناسزاگو در جهنم است.(20)


تجلی ایثار در شب عروسی

ایثار، والاترین کرامت انسان، بالاترین مرتبه ایمان، بهترین عبادت و زینت زهد است. ایثار، عبور از گردنه پرفراز و نشیب نفس و پا گذاشتن روی خودخواهی و پرداختن به دیگران است. ایثار، گذشتن از منافع خود و شاد کردن دیگران است. خدای سبحان می فرماید: آنها دیگران را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود بدان محتاج باشند.(21)

چیزی که انسان ایثارگر آن را ایثار می کند، هر قدر که بیشتر مورد نیازش باشد، آن ایثار باارزش تر و شکوه و عظمت آن بیشتر است. در این زمینه، حضرت زهرا(س) گوی سبقت را از همه ربوده و زیباترین جلوه ایثار را نشان داده است. نمونه زیر بیانگر این مطلب است:

فاطمه زهرا(س) در شب عروسی دو پیراهن داشت، یکی کهنه و دیگری نو. پیامبر لباس نو را برای عروسی او تهیه کرده بود. غیر از این دو، لباس دیگری نداشت. فقیری از آن حضرت پیراهن طلب کرد تا خود را با آن بپوشاند. در این هنگام، صدیقه کبرا آیه 91 سوره آل عمران را به یاد آورد که می فرماید: هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر از آنچه خود دوست دارید انفاق کنید. آن حضرت پیراهن نو را به فقیر داد. چون هنگام رفتن به خانه داماد فرا رسید، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: خداوند سلامت می رساند و به من فرمود تا سلامش را به حضرت فاطمه(س) تقدیم نمایم. خداوند هدیه ای از لباسهای بهشتی که از سُندُس سبز تهیه شده برای فاطمه فرستاده است. پیامبر(ص) نیز سلام خداوند متعال را به فاطمه زهرا(س) رساند و آن پیراهن بهشتی را به ایشان داد.(22)



پاورقی

1ـ اصول کافی، ج1، ص49.

2ـ همان مدرک، ص49.

3ـ همان مدرک، ص48.

4ـ بحارالانوار، ج2، ص3.

5ـ فاطمه بهجة قلب المصطفی، ص298، به نقل از دلایل الامامة، ص1.

6ـ بحارالانوار، ج2، ص8.

7ـ منتهی الامال، ج1، ص114.

8ـ بحارالانوار، ج43، ص66، ریاحین الشریعه، ج1، ص135.

9ـ احقاق الحق، ج10، ص277.

10ـ انعام، آیه 124.

11ـ آل عمران، آیه 33.

12ـ احقاق الحق، ج10، ص276.

13ـ مناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص343.

14ـ دهر، آیه 7.

15ـ ریاحین الشریعه، ج2، ص314.

16ـ تحف العقول، ص421، ترجمه احمد حنتی.

7ـ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص977.

18ـ کشف الغمه، ج2، ص94.

19ـ بحارالانوار، ج43، ص82 و 90.

20ـ فاطمه بهجة قلب المصطفی، به نقل از دلایل الامامه، ص1.

21ـ حشر، آیه 9.

22ـ احقاق الحق، ج10، ص401؛ فاطمه بهجة قلب المصطفی، ص484؛

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی