ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

هر عاشقی دوست داره عشقش فقط برا خودش باشه الا من ، که دوست دارم تو ، عشق همه عالم باشی ! یا علی

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

اگر هدف انسان کشته شدن و مظلومیت و اسارت اهل و عیال باشد؛انداختن خود در هلاکت است که عقلاً و شرعاً بر حسب آیه کریمه «و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة» ( بقره / 195) جایز نیست؛ پس چگونه امام حسین(ع) برای شهادت و کشته شدن بیرون شد و مقدمات آن را با اختیار خود فراهم ساخت؟

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۴:۱۱
ممسوس

 

الف : دانش و آگاهی پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۳:۵۸
ممسوس


یک سری شبهات اصولا شبهه نیست و بیشتر مغالطه است تا شبهه و از طرف دیگر چرا دیگران در دین به حق ما شبهه وارد می کنند ، در حالیکه مذاهب آنها پر است از شبهات و ضدیات با اصول اولیه عقل و شرع !!

که ان شاءالله در جای خودش به آن خواهیم پرداخت .

اما یکی از این سوالات که در جوامع دانشگاهی شنیده می شود ، همین سؤال است که چرا نام ائمه علیهم السلام در قرآن به صراحت نیامده است ؟!

البته که هم جواب در این زمینه بسیار است و هم کتاب های خوب و جامعی در این زمان نوشته شده است ولی به عنوان یک پاسخ مفید و مختصر می توان این گونه بیان کرد .

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۳:۲۲
ممسوس

پوستر «لبیک یا حسین» + سایز اصلی

چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۴۳ ق.ظ
۷ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۰:۴۳
ممسوس

منم اگه بودم ... + داستان ادبی

چهارشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۶ ب.ظ


نمی دانم برای شما اتفاق افتاده یا نه که مثلا یک قضیه ای را که می شنوید تو ذهنتون فکر می کنید چیزی نیست که منم اگه اونجا بودم، همین کار رو می کردم ! یا یه چیز تو این مایه ها .

مثلا وقتی می شنوید که «سعید» نامی هنگام نماز ظهر عاشورا مقابل امام زمانش ایستاد و تیرها را هدف شد تا به آقا نخورد شاید بگویید این که چیزی نیست ما هم اگر بودیم مدافع می شدیم !

اما همین ما دریغ از ترک یک معصیت به خاطر امام زمانمان ! دریغ از شنیدن یک حرف ناروا و پاسخ ندادن در برابر آن به خاطر امام زمانمان و هزار چیز دیگر .

***

قصه اون عالم هم معروف است که همین فکر به ذهنش خطور کرد و شب در عالم رویا ، دید که ظهر عاشوراست و ارباب عالم می خواهند که نماز ظهر بخوانند و به ایشان گفته اند که مقابل حضرت بایستد تا اگر تیر زدند به حضرت اصابت نکند ...

تیر اول ... جا خالی داد و به حضرت اصابت کرد !

تیر دوم ... جا خالی داد و به حضرت اصابت کرد !

تیر سوم ... همین طور !

حضرت که به زمین افتادند به او گفتند دیدی مانند یاران من نه در قبل بوده و نه در آینده می آید ...

***

نکته جالب اینجاست که همین سعید (که واقعا خوش به حالش !) وقتی آقا سلام نمازش را ادا کرد ، روی زمین می افتد و هنگامی که حضرت به بالینش می آید دو کلام می گوید : که آقاجان آیا وفا کردم ؟ آیا راضی شدی ؟

جانم به این معرفت !

بعد هم روی دامن امام زمانش جان بدهد و ...

***

یکی از داستان های زیبای کربلا که با اندکی تلخیص خدمتتان عرض می شود :
جناده، سراسیمه وارد خانه شد، به سراغ صندوقى رفت که زره و کلاه خُود و شمشیرش در آن بود.در صندوق را باز کرد و با سرعت، وسایل جنگى اش را از صندوق بیرون کشید. فاطمه آرام و مبهوت، جناده را نگاه مى کرد. مرد که نگاه پرسشگر فاطمه را دید، بریده بریده گفت:

 - سلام فاطمه... من... من عازم سفرم.

۱ نظر ۰۶ آذر ۹۲ ، ۱۵:۱۶
ممسوس