ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

هر عاشقی دوست داره عشقش فقط برا خودش باشه الا من ، که دوست دارم تو ، عشق همه عالم باشی ! یا علی

78. وصیت پیامبر به على (علیه السلام )

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۰۱ ب.ظ

سید ابن طاووس از حضرت امام موسى (ع ) روایت کرده است که : امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: حضرت رسالت (ص ) در هنگام وفات مرا طلبید و خانه را خلوت کرد، جبرییل و میکاییل (ع ) در آن جا بودند، من صداى ایشان را مى شنیدم و ایشان را نمى دیدم .
پس حضرت رسول نامه وصیت الهى را از جبرییل گرفت به من داد و امر کرد که مهر را برگرفتم و همه را خواندم ، پس گفت : اینک جبرییل این را از جانب خداوند جلیل براى تو آورده است ، چون خواندم همه را موافق یافتم به آنچه که حضرت مرا وصیت کرده بود، در آن حالت حضرت رسالت بر سینه من تکیه داده بود، پس فرمود که : بیا برابر من ، و جبرییل آن حضرت رابه سینه خود چسبانید، و میکاییل در جانب راست وى نشست .
حضرت فرمود: یا على کف دستهاى خود را بر یکدیگر بچسبان ، و گفت : از تو عهد مى گیرم در حضور دو امین پروردگار عالمیان جبرییل و میکاییل ، تو را سوگند مى دهم به حق این دو بزرگوار که آن چه در وصیت نامه نوشته است به عمل آورى و قبول نمایى همه را با شکیبایى و پرهیزگارى بر سنت و طریقت من ، نه بر طریقت و بدعت ابوبکر و عمر، و بگیر آن چه خدا تو را عطا کرده است با دل قوى و نیت درست . پس دست مبارک خود را در میان دو دست من داخل کرد، چنان یافتم که در میان دست من چیزى ریخته شد، پس گفت : یا على ریختم در میان دو دست تو علم و حکمت را، بر تو مخفى نخواهد بود هیچ مساءله اى و حکم و قضایى که بر تو وارد شود، چون هنگام وفات تو شود تو نیز با وصى خود چنین کن .(35)
پس حضرت امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: منقطع وصیت با برکت حضرت رسالت چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم ، این وصیت عهد و پیمان محمد بن عبدالله است ، به امر الهى به سوى وصایت پناه على بن ابى طالب امیرمؤ منان ، در آخر وصیت نوشته بود که گواه شدند جبرییل و میکاییل و اسرافیل بر آن چه وصیت نمود محمد (ص ) به سوى على بن ابى طالب (ع ) قبض نمود على وصیت را، ضامن شد که عمل نماید به آن چه در آن نوشته است به نحوى که ضامن شدند یوشع بن نون براى موسى بن عمران ، و شمعون بن حمون براى عیسى بن مریم (ع )، چنان چه ضامن شدند اوصیاى پیش از ایشان براى پیغمبران به آن که محمد بهترین پیغمبران است و على بهترین اوصیاى ایشان است ، و محمد على را ولى امر خلافت گردانید و عهد نمود که بعد از من پیغمبرى نخواهد بود، نه از براى على و نه از براى دیگرى ، خداگواه است بر همه کس .(36)
پس حضرت صادق (ع ) گفت : چون وصیتهاى حضرت رسالت (ص ) تمام شد گفت : یا على جواب خود را مهیا کن که فرداى قیامت نزد حق تعالى ادا کنى ، به درستى که من در قیامت بر تو حجت خواهم گرفت به حلال و حرام و محکم و متشابه کلام خدا، به نحوى که فرستاده است به آن چه من تو را امر کرده ام از فرایض و احکام ، و امر به نیکى ها و نهى از بدى ها، و اقامه حدود خدا، پس چه جواب خواهى گفت یا على ؟ حضرت امیر (ع ) گفت : پدر و مادرم فداى تو باد، امیدوارم به کرامتى و منزلتى که تو را نزد خدا هست و منت ها که خدا بر تو دارد که ، مرا یارى کند پروردگار من بر آن چه فرمودى ، ثابت بدارد مرا بر سنت و طریقه تو، پس ‍ تو را نزد خدا ملاقات نمایم تقصیر و تفریط نکرده باشم ، و خجلت بر جبین مبین تو ظاهر نگردانم ، فداى روى تو باد روى من و روى هاى پدران و مادران من ، بلکه خواهى یافت مرا پدر و مادرم فداى تو باد متابعت کننده وصیت ، و طریقه سنت تو را تا زنده ام ، چنان خواهى یافت هر یک از امامان فرزندان مرا.
پس حضرت امیر (ع ) فرمود: چون سخن به این جا کشید، نایره حسرت در کانون سینه ام مشتعل گردید، خود را بر سینه او افکندم ، و رو به روى حق جویش گذاشتم و فغان برکشیدم که واحسرتاه ، زهى وحشت و تنهایى بعد از چون تو انیسى ، پدر و مادرم فداى تو باد، زهى حسرت و وحشت بر دختر بزرگوار و فرزندان بى قرار تو، یک لحظه بى لقاى غم زادى تو آرام ندارد، زهى غم جان گداز و اندوه دور و دراز بر مفارقت چون تو یار دمسازى که بعد از تو خبرهاى آسمان از خانه ما منقطع خواهد شد، نه از جبرییل خبرى و نه از میکاییل اثرى خواهم یافت .
پس آن جناب متوجه حضرت رب الارباب گردید و مدهوش شد و زوجات مکرمات و خواتین معظمات به حجره طاهره درآمدند، صدا به نوحه و شیون بلند کردند، مهاجران و انصار از بیرون در ناله وامحمدا و واسیدا به آسمان رسانیدند.
پس آن حضرت دیده مبارک گشود، حضرت امیر (ع ) را طلب نمود، چون داخل شد آن سرور را بر سینه انور خود چسبانید و گفت : اى برادرم خدا تو را بفهماند و توفیق تو را زیاده گرداند و تو را بلند آوازه سازد.
اى برادر! چون من از دنیا رحلت کنم امت غدار به کار من نپردازند، پیش ‍ از غسل و دفن من مشغول غصب خلافت گردند، تو از پى ایشان مرو، طلب حق خود مکن تا ایشان به طلب تو آیند زیرا که مثل تو در این امت مثل کعبه است که آن در جاى خود ثابت است و بر مردم لازم است که از اطراف جهان به سوى آن روند، تویى علم هدایت و نور دین و روشنى آسمان و زمین .
اى برادر! به حق آن خداوندى که مرا به راستى به سوى خلق فرستاده است سوگند یاد مى کنم که امانت و وجوب متابعت تو را به همه رسانیده ام ، اقرار و بیعت گرفتم و همگى به ظاهر اظهار انقیاد کردند، مى دانم که وفا به آنها نخواهند کرد. چون به عالم بقا رحلت کنم ، از غسل و نماز و دفن من فارغ شوى . در خانه خود بنشین و قرآن را به ترتیبى که خدا فرستاده است جمع کن ، آن چه تو را به آن امر کرده ام به جاآور و از ملامت خلق پروا مکن و بر جور امت صبر کن تا به نزد آیى .(37)

35- بحارالانوار، 22/478.
36- بحارالانوار، 22/481.
37- بحارالانوار، 22/482.



ستم هاى وارده به على (ع )

مسیب بن نجبه گوید: على (ع ) مشغول سخنرانى بود که مرد عربى فریاد مظلومیت برداشت ، آن حضرت به او فرمود: نزدیک بیا. امام فرمود: به من به اندازه ریگ هاى بیابان و موهاى بدن حیوانات ستم شده است .

سفینة البحار، 2/108 و روایتى دیگر نظیر همین را نیز آورده است

نظرات  (۱)

باسلام،

وبلاگ «تســــــــــنیم» با مطلبی تحتِ عنوان «اقتصاد و فرهنگ!» بروز است.

حضور و نظر شما دوست گرامی را ارج می نهیم.

و من ‌الله التوفیق

یاعلی ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی