98. شهادت به روایت ابن قتیبه ،عبدالفتاح و ابوعبید
شهادت مادرم افسانه نیست !
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت سلمان علیه السلام فرمودند :
(( سلمان ! کسی که دخترم فاطمه علیها سلام را دوست بدارد ، در بهشت با من است و کسی که فاطمه علیها سلام را دشمن بدارد ، در جهنم است .
ای سلمان ! محبت فاطمه علیها سلام در صد موضع نفع می بخشد که آسان ترین آن ها عبارتند از : مرگ ، قبر ، میزان اعمال ، حشر ، پل صراط و محاسبه ی اعمال .
پس کسی که دخترم فاطمه علیها سلام از او راضی باشد ، من از او راضی هستم و کسی که دخترم فاطمه علیها سلام بر او غضب کند بر او غضبناک میشوم و کسی که من بر او غضب کنم ، خداوند بر او غضب نماید .
ای سلمان ! وای بر کسی که به فاطمه علیها سلام و همسرش و امیر مومنان علیه السلام و فرزندان و شیعیانش ظلم کند . )) (مقتل خوارزمی جلد1 )
على(ع) مىگوید: روزى رسول خدا(ص) دست امام حسن و امام حسین(ع) را گرفته و فرمود: کسى که من و این دو و پدر و مادر این دو را دوستبدارد، در روز قیامتبا من در یک درجه خواهد بود .
(صحیح ترمذى; ج3، ص 301 - تهذیب التهذیب، ابنحجر عسقلانى. ج 10، ص430 )
در تمام منابع اهل سنت چه در صحاح و چه غیر آن؟ این حدیث آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشمناک کند مرا خشمناک کرده است .
(صحیح بخارى; کتاب بدء الخلق، باب مناقب اقرباء رسول خدا(ص) مناقب حضرت زهرا(س); صحیح ابىداود، ج 12، باب مکروهات جمع میان زنان; صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س); صحیح ترمذى، ج 2، ص319 باب فضیلت فاطمه(س) .)
ابن قتیبه
مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى (212-276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامى است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (1)
وى در کتاب «الامامه والسیاسه» چنین مىنویسد:
« « آن » از کسانى که از بیعت با او سر برتافته و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و « او » را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه على آمد وآنان را صدا زد که بیرون بیایند ولى آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، «او» هیزم طلبید و گفت: به خدایى که جانم در دست اوست بیرون بیایید والا خانه را بر سرتان آتش مىزنم. مردى به «او» گفت: اى «او» در این خانه فاطمه دخت پیامبر است ، او گفت : باشد!». (2)
ابنقتیبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است :
« «او» همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنها را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا! پس از تو چه مصیبتهایى به ما از «او» و «آن» رسید؟! وقتى مردم که همراه «او» بودند صداى زهرا را شنیدند گریهکنان برگشتند، ولى «او» با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون کشیدند و نزد «آن» بردند و به او گفتند، بیعت کن. على گفت: اگر بیعت نکنم چه مىشود؟، گفتند: به خدایى که جز او خدایى نیست گردنت را مىزنیم!!...». (3)
1_الاعلام 4/ 137.
2ـ الامامه والسیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبرى، مصر.
3ـ الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبرى، مصر
عبدالفتاح عبدالمقصود
این دانشمند خبیر و شهیر مصرى، داستان در دربار هجوم به خانهى وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل یکى از آنها بسنده مىکنیم:
« «او» گفت : قسم به کسى که جانم در دست اوست ، بیرون بیایید والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش مىکشم! گروهى که از خدا مىترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه مىداشتند، گفتند: اى «او» ! فاطمه در این خانه است. و او بىپروا فریاد زد: باشد ! «او» نزدیک آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود ...
صداى نالهى زهرا در آستانهى خانه بلند شد . ( آن صدا، طنین استغاثهاى بود که دختر پیامبر سر داده و مىگفت : پدر ! اى رسول خدا ... مىخواست از دست ظلم یکى از اصحابش او را که در نزدیکى وى در رضوان پروردگارش خفته بود، شکایت کند ، تا سرکش بىپروا را به جاى خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سختگیری اش را نابود کند و آرزو مىکرد قبل از این که چشمش به وى بیفتد ، صاعقهاى نازل شده او را در مىیابید . )
وقتى جمعیت برگشت و «او» مىخواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحهى زهرا فرار کند، على از شدت تأثیر و حسرت با گلویى بغض گرفته و اندوهى گران، چشمش را در میان آنان مىگردانید و انگشتان خود را بر قبضهى شمشیر فشار مىداد و مىخواست از شدت خشم در آن فرو رود...» .
1_عبدالفتاح عبدالمقصود، على بن ابىطالب 4/ 274-277 و نیز 1/ 192-193.
ابوعبید
ابوعبید قاسم بن سلام (متوفاى 224) در کتاب نفیس خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقیهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل مىکند که مىگوید:
در بیمارى «آن» ، براى عیادتش ، وارد خانهى او شدم. او پس از گفتگوى زیاد ، به من گفت :
آرزو مىکنم کاش سه چیز را که انجام دادهام انجام نداده بودم همچنان که آرزو مىکنم کاش سه چیز را که انجام ندادهام انجام مىدادم . همچنین آرزو مىکنم سه چیز را از پیامبر سؤال مىکردم. اما آن سه چیزى که انجام دادهام و آرزو مىکنم اى کاش انجام نمىدادم عبارتند از :
«وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ على الحرب». (1)
«کاش، پردهى حرمت خانهى فاطمه را پاره نمىکردم و آن را به حال خود وا مىگذاشتم، هرچند براى جنگ بسته شده بود».
ابوعبید هنگامى که به اینجا مىرسد به جاى جمله: «لم اکشف بیت فاطمه و ترکته...» مىگوید:
کذا و کذا. و اضافه مىکند که من مایل به ذکر آن نیستم.
ولى اگر «ابوعبید» روى تعصب مذهبى یا علت دیگر از نقل حقیقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب «الأموال» در پاورقى توضیح دادهاند که: جملههاى حذف شدهى فوق، در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوى که بیان گردید) وارد شده است و افزون بر آن، طبرانى در معجم خود، ابن عبدربه در عقدالفرید و افراد دیگر در جاهاى دیگر، عبارت حذف شده را آوردهاند .
1_الأموال، ص 195، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ص 174، چاپ بیروت، نیز ابن عبدربه در عقدالفرید 4/ 268 جملههاى حذف شده را نقل کرده است .
علاقه مندان و طالبین حقیقت را به مطالعه بیشتر در
این زمینه دعوت می نماییم .
باشد که یا راه را بجوییم و یا در راهمان مستحکم تر شویم !