ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

مقبل کسی که بنده اولاد حیدر است ...

ممسوس

هر عاشقی دوست داره عشقش فقط برا خودش باشه الا من ، که دوست دارم تو ، عشق همه عالم باشی ! یا علی

98. شهادت به روایت ابن قتیبه ،عبدالفتاح و ابوعبید

ممسوس | چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۳، ۰۵:۱۰ ب.ظ

شهادت مادرم افسانه نیست !

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت سلمان علیه السلام فرمودند :

(( سلمان ! کسی که دخترم فاطمه علیها سلام را دوست بدارد ، در بهشت با من است و کسی که فاطمه علیها سلام را دشمن بدارد ، در جهنم است .

ای سلمان ! محبت فاطمه علیها سلام در صد موضع نفع می بخشد که آسان ترین آن ها عبارتند از : مرگ ، قبر ، میزان اعمال ، حشر ، پل صراط و محاسبه ی اعمال .

پس کسی که دخترم فاطمه علیها سلام از او راضی باشد ، من از او راضی هستم و کسی که دخترم فاطمه علیها سلام بر او غضب کند بر او غضبناک میشوم و کسی که من بر او غضب کنم ، خداوند بر او غضب نماید .

ای سلمان ! وای بر کسی که به فاطمه علیها سلام و همسرش و امیر مومنان علیه السلام و فرزندان و شیعیانش ظلم کند . ))                 (مقتل خوارزمی جلد1 )

على(ع) مى‏گوید: روزى رسول خدا(ص) دست امام حسن و امام حسین(ع) را گرفته و فرمود: کسى که من و این دو و پدر و مادر این دو را دوست‏بدارد، در روز قیامت‏با من در یک درجه خواهد بود .

(صحیح ترمذى; ج‏3، ص 301 - تهذیب التهذیب، ابن‏حجر عسقلانى. ج 10، ص‏430 )

در تمام منابع اهل سنت چه در صحاح و چه غیر آن؟ این حدیث آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشمناک کند مرا خشمناک کرده است .

(صحیح بخارى; کتاب بدء الخلق، باب مناقب اقرباء رسول خدا(ص) مناقب حضرت زهرا(س); صحیح ابى‏داود، ج 12، باب مکروهات جمع میان زنان; صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س); صحیح ترمذى، ج 2، ص‏319 باب فضیلت فاطمه(س) .)

 

 

 

ابن قتیبه

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى (212-276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامى است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (1)

وى در کتاب «الامامه والسیاسه» چنین مى‏نویسد:

« « آن » از کسانى که از بیعت با او سر برتافته و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و « او » را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه على آمد وآنان را صدا زد که بیرون بیایند ولى آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، «او» هیزم طلبید و گفت: به خدایى که جانم در دست اوست بیرون بیایید والا خانه را بر سرتان آتش مى‏زنم. مردى به «او» گفت: اى «او» در این خانه فاطمه دخت پیامبر است ، او گفت : باشد!». (2)

ابن‏قتیبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است :

« «او» همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنها را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایى به ما از «او» و «آن» رسید؟! وقتى مردم که همراه «او» بودند صداى زهرا را شنیدند گریه‏کنان برگشتند، ولى «او» با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون کشیدند و نزد «آن» بردند و به او گفتند، بیعت کن. على گفت: اگر بیعت نکنم چه مى‏شود؟، گفتند: به خدایى که جز او خدایى نیست گردنت را مى‏زنیم!!...». (3)

1_الاعلام 4/ 137.

2ـ الامامه والسیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبرى، مصر.

3ـ الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبرى، مصر

 

 

 

عبدالفتاح عبدالمقصود

این دانشمند خبیر و شهیر مصرى، داستان در دربار هجوم به خانه‏ى وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل یکى از آنها بسنده مى‏کنیم:

« «او» گفت : قسم به کسى که جانم در دست اوست ، بیرون بیایید والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش مى‏کشم! گروهى که از خدا مى‏ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه مى‏داشتند، گفتند: اى «او» ! فاطمه در این خانه است. و او بى‏پروا فریاد زد: باشد ! «او» نزدیک آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود ...

صداى ناله‏ى زهرا در آستانه‏ى خانه بلند شد . ( آن صدا، طنین استغاثه‏اى بود که دختر پیامبر سر داده و مى‏گفت : پدر ! اى رسول خدا ... مى‏خواست از دست ظلم یکى از اصحابش او را که در نزدیکى وى در رضوان پروردگارش خفته بود، شکایت کند ، تا سرکش بى‏پروا را به جاى خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سختگیری اش را نابود کند و آرزو مى‏کرد قبل از این که چشمش به وى بیفتد ، صاعقه‏اى نازل شده او را در مى‏یابید . )

وقتى جمعیت برگشت و «او» مى‏خواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحه‏ى زهرا فرار کند، على از شدت تأثیر و حسرت با گلویى بغض گرفته و اندوهى گران، چشمش را در میان آنان مى‏گردانید و انگشتان خود را بر قبضه‏ى شمشیر فشار مى‏داد و مى‏خواست از شدت خشم در آن فرو رود...» .

1_عبدالفتاح عبدالمقصود، على بن ابى‏طالب 4/ 274-277 و نیز 1/ 192-193.

 

 

 

ابوعبید

ابوعبید قاسم بن سلام (متوفاى 224) در کتاب نفیس خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقیهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل مى‏کند که مى‏گوید:

در بیمارى «آن» ، براى عیادتش ، وارد خانه‏ى او شدم. او پس از گفتگوى زیاد ، به من گفت :

آرزو مى‏کنم کاش سه چیز را که انجام داده‏ام انجام نداده بودم همچنان که آرزو مى‏کنم کاش سه چیز را که انجام نداده‏ام انجام مى‏دادم . همچنین آرزو مى‏کنم سه چیز را از پیامبر سؤال مى‏کردم. اما آن سه چیزى که انجام داده‏ام و آرزو مى‏کنم اى کاش انجام نمى‏دادم عبارتند از :

«وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ على الحرب». (1)

«کاش، پرده‏ى حرمت خانه‏ى فاطمه را پاره نمى‏کردم و آن را به حال خود وا مى‏گذاشتم، هرچند براى جنگ بسته شده بود».

ابوعبید هنگامى که به اینجا مى‏رسد به جاى جمله: «لم اکشف بیت فاطمه و ترکته...» مى‏گوید:

کذا و کذا. و اضافه مى‏کند که من مایل به ذکر آن نیستم.

ولى اگر «ابوعبید» روى تعصب مذهبى یا علت دیگر از نقل حقیقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب «الأموال» در پاورقى توضیح داده‏اند که: جمله‏هاى حذف شده‏ى فوق، در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوى که بیان گردید) وارد شده است و افزون بر آن، طبرانى در معجم خود، ابن عبدربه در عقدالفرید و افراد دیگر در جاهاى دیگر، عبارت حذف شده را آورده‏اند .

1_الأموال، ص 195، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ص 174، چاپ بیروت، نیز ابن عبدربه در عقدالفرید 4/ 268 جمله‏هاى حذف شده را نقل کرده است .

 

 

علاقه مندان و طالبین حقیقت را به مطالعه بیشتر در

این زمینه دعوت می نماییم .

باشد که یا راه را بجوییم و یا در راهمان مستحکم تر شویم !

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی