جاتون خالی !
( غیر حرفه ای بودن متن به حرفه ای خواندنتون ، در ! )
ساعت 4 به وقت محلی وارد فرودگاه مدینه شدیم درجه هوا 47 درجه سانتیگراد (این را موقع پیاده شدن از هواپیما فهمیدیم) وارد سالن که شدیم کولرها جوابگو نبود . سه صف طولانی برای مهر کردن پاسپورت ها تشکیل شد اما مسئول یکی از صفها بی جهت مکان خود را ترک کرد و دانشجویان معطل مانده بودند عده ای به صفهای دیگر رفتند و عده ای همانجا ایستاده بودند حدود نیم ساعتی گذشت مسئول دیگری آمد که ظاهری شبیه وهابیون داشت ( ریش بلند و نا منظم و سبیل بسیار کوتاه ) و بسیار بی ادب با دانشجویان برخورد می کرد به طوری که پاسپورتها را پرت می کرد و دانشجویان آزرده خاطر به حرمت حریم نبوی و حرم چهار امام چیزی نمی گفتند .
آب سرویسهای بهداشتی هم فرق چندانی با آب سماور نداشت !
خلاصه از همین ابتدا بچه ها که 99 درصد دفعه اولشان بود به عربستان وارد می شدند با سیستم وهابیون آشنا می شدند و در دل لعن و نفرین می کردند به مسببین این جریان !
هتل جوهره العاصمه – ساعت 17:30
هتلی با 17 طبقه و ظرفیت 1700 مسافر ، در لابی هتل جای سوزن انداختن نبود و مدیر ثابت هتل و مدیران کاروانها اطلاعات خوبی را برای دانشجویان ارائه کردند و دانشجویان خسته را به غنیمت شمردن وقت و استفاده از زمان اذان مغرب ترغیب کردند ، دانشجویان نیز ساکها را گذاشتند و به سوی حرم نبوی حرکت کردند .
جایتان خالی ! دفعه اولی که از بین ساختمونهای غول پیکر و رویایی سر به فلک کشیده و ساخته شده در نهایت مهندسی رد شدیم و پس از چند پیچ و خم رسیدیم به درب مسجد النبی .
همان چیزی بود که در عکسها و کلیپها دیده بودیم فقط در مقیاسی وسیع تر . مسافت زیادی را دور زدیم تا رسیدیم به گنبد خضرای پیامبر و باب جبرئیل و باب النساء و ... .
چون وقت نماز بود مسجد مملو جمعیت بود از دربی وارد مسجد النبی شدم و در یکی صفها جایی برای خودم پیدا کردم ، هنوز این قدر آدم که دست بسته نماز بخوانند را یک جا ندیده بودم ! و من هم به حسب اتفاق میان دو تا از این چپیه قرمزها افتادم دیگر نفهمیدم چگونه نماز می خوانم اصلا حالم عوض شده بود یک لحظه تمام اتفاقات بعد از رحلت پیامبر را در نظر گذراندم ، من که از بچگی به حضرت سلمان و ابوذر و مقداد و مابقی اصحاب معترض بودم که چرا آن روز مقابل مدعیان خلافت پیامبر در دفاع از دختر پیامبر نایستادند ، حق را به آنها دادم و این حدس را زدم که اگر امروز آن واقعه اتفاق می افتاد قطعا به جای 400 نفر، 40000 نفر به در خانه اهل بیت نبوت می ریختند !!
بعد از نماز مغرب و خواندن نماز عشا به صورت فرادی ( چون ما بین نماز مغرب و عشای آنها یک ساعت و خورده ای فاصله است ) به صحن مسجد نبوی آمدم و مثل انسانهای مجنون به دنبال قبور ویران شده ی چهار امام مظلوم بقیع می گشتم اما پیدا نکردم تا اینکه به یک روحانی سیدی برخوردم و از او پرسیدم و او با دست پشت دیوار بلندی را نشان داد که دربی بسته دسترسی به پشت آن را محدود کرده بود .
بلافاصله بعد از نماز صبح درب پله های منتهی به بقیع باز شد و ایرانیها و شیعیان مشتاق به زیارت چهار امام ، مخصوصا آنها که مثل من سفر اولشان بود و با عقبه ذهنی که از حرم حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (س) و عتبات عالیات ، پله ها را بی صبرانه طی کردند اما ... .
بعد از طی کردن پله ها به پنجره های معروف بقیع می رسی اما باورت نمی شه از درب بقیع وارد می شوی مقابلت نرده کشیدند آن طرف نرده ها خیابانی مابین دو سری قبرها فاصله انداخته بود و آن طرف خیابان قبور ائمه مظلوم و «غریب» بقیع ! ( که تا نروید نمی توانید با این لحن ادا کنید ! )
اور کردنی نیست ، سرت را بر می گردونی و یک نگاه به گنبد خضرای پیامبر و عظمت واقعا بی نظیر مسجد النبی می اندازی و دوباره بر می گردانی و نگاهی به قبور چهار امام ! که در شبانه روز 2 ساعت صبح ها و 2 ساعت عصرها باز است آنهم نه سایبانی و نه چراغی و نه ... .
دیگر روضه خوان نمی خواهد و اشکها چون مروارید های درخشان از صورتها فرو می ریزند اما اینجا نمی توانید بلند بلند گریه کنید – یاد آن قسمت از روضه ی معروف شب غسل حضرت زهرا (س) می افتم که امیرالمومنین فرمود بچه ها اهسته گریه کنید ، اینجا نیز همان گونه هست سینه ها غرق در اندوه و گلوها با بغضی آتشین اما اجازه بلند کردن صدا به گریه نداری فقط سرت را پایین می اندازی و می گویی :
کریم کاری به جز جود و کرم نداره
آقام ، تو مدینه ، ولی حرم نداره !
زیارت دوره را با رفتن به قبر مطهر حضرت حمزه سیدالشهدا (ع) شروع کردیم . یک محوطه بزرگ که با خاک یکسان شده بود و دورش با نرده پوشانده بودند و چند تابلو به زبانهای مختلف که خلاصه آنها این بود که تنها بایستی از خدا کمک بخواهیم و قبور تنها برای یاد آوری مرگ قیامت خوبه ! ( انگار اینا که شب و روز یا قران می خونن یا نماز یا نماز و قرآن !! آیه وابتغوا الیه الوسیله را هنوز نخوانده بودند یا چیزای دیگر ) خلاصه خیلی غریبونه زیارتی خوندیم و حاج آقا با اشاره به کوه احد و کوه کوچکی به نام رمات قضیه معروف آن را تعریف کرد که ساده لوحی و عدم عمل به فرمان رسول خدا را از سوی عده ای سبب شد که جنگ برده را با شکست عوض کنند آن هم به خاطر دنیا و غنائم !!
در نزدیکی این منطقه و در انتهای خیابانی منتهی به کوه احد ، شکافی وجود دارد که نقل است رسول خدا داخل این شکاف قرار گرفتند و تنها یاور پیامبر اسلام یعنی حضرت امیرالمومنین به تنهایی در مقابل شکاف دشمنان را از پیامبر دور می کردند ! نکته جالب این است که سنگ های داخل شکاف هنوز که هنوز است از عطر عجیبی مملو است با این که کف آن از فضولات حیوانی پر است !!
در پای این شکاف مسجد خراب شده ای وجود دارد که بدست وهابیون خبیث تخریب شده و نقل است که بعد از جنگ احد در این مسجد حضرت زهرا به مداوای پیامبر و حضرت علی ع پرداخت که پیامبر به دخترشان فرمود فاطمه جان قدر علی را بدان که در این جنگ جان مرا نجات داد ! ( زبانحال است که می گویند حضرت زهرا نگاهی به امیرالمومنین انداخت و گفت علی جان ان شاء الله یک روز جبران می کنم ! حتما می دانید بی بی چه وقت جبران کرد ، فقط یک اشاره : دنبال حیدر می دوید ... .)
در جریان این جنگ خیلی از ادعا دارها فرار کردند ، مخصوصا خلفای به نا حق بعد از پیامبر که نقل است خلیفه سوم خیلی بیشتر از بقیه فرار کرده بود !!
بعد از آن مسجد ذوقبلتین بود. نقل است یهودیان اوایل اسلام که قبله به سمت بیت المقدس بود ، مسلمین را مورد تمسخر قرار می دادند و آنها را دنباله رو دین خود می دانستند و پیامبر از این موضوع خیلی ناراحت بودند و بارها از خدا درخواست تغییر قبله را داشتند تا اینکه روزی برای سر زدن به مادر یکی از شهدا به محل فعلی این مسجد آمدند که در آن زمان خارج از مدینه بود .
در این مکان بودند که آیه 144 سوره بقره نازل شد (قدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّینَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام ... . نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) میبینیم! اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن! ) و قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام و کعبه تغییر می کند ( جالب است 180 درجه !! )
مسجد بعدی در کنار خندق و محل جنگ احزاب به نام مسجد فتح بود و کنار آن مسجد سلمان فارسی بود همان شخصی که در جریان جنگ احزاب و مشورت عقل کل پیامبر گرامی اسلام ( قابل توجه مدیران و مسئولان ) با اصحاب نظرش برگزیده شد و قرار شد خندق بکنند آن هم با همکاری همه مسلمین حتی پیامبر ( باز هم قابل توجه مدیران و مسئولان ) .
مسجد آخری که رفتیم مسجد قبا بود . اولین مسجدی که بدست مبارک پیامبر (ص) بنا شد و نه اولین مسجد اسلام چرا که قبل از آن مساجدی توسط نمایندگان پیامبر در مدینه احداث شده بود و ثواب نماز در آن هم معادل یک حج و یک عمره مقبول بود .
روز بعد به مسجد شیعیان مدینه رفتیم که واقعا جای بسیار دیدنی و جالبی است آن هم در مرکز شهری که دانشگاه با عظمتی برای تربیت مبلغ وهابی برای فرستادن به سراسر جهان ! دارد .
حال و هوای بچه ها خیلی خوب بود ، اصلا قابل وصف نیست ، چند تاش که من یادمه ایناس :
• تو مسجد شیعیان مدینه کنارم نشسته بود داشت در مورد اینکه اگر تو رکعت سوم و چهارم نماز جماعت وارد بشویم ، باید چه کار کنیم ؟
بچه ای خوش تیپ ، قد بلند ، دانشجوی رشته پزشکی که به طور شگفت انگیزی قسمتش شده بود به عمره دانشجویی بیاد .
اصلا بهش نمی اومد واقعا میگن نباید از روی ظاهر افراد در مورد آنها قضاوت کرد ، وقتی باهات حرف می زد احساس عجیبی بهت دست می داد . می گفت دو سال نمازش و عشقی خونده و آرزو می کرد کاش از اول آدم خوبی بود ! یکی از چیزایی که آزارش می داد این بود که اشک چشم نداشت و واقعا درد بزرگیه . اما از اونور تعریف می کرد که تا حالا چندین پیشنهاد گناه از طرف جنس مخالف داشته که همه رو رد کرده ، خیلی حرفه ها !!
تو مکه هنوز ما که مدعی خیلی چیزا هستیم یه طواف انجام داده بودیم اما اون چهار تا !!
یکی از اثرات این سفر رو این جور تعریف می کرد که می خواست همسرش آینده اش مانتویی باشد و اصولا چادری نباشد اما اینجا طرز فکرش عوض شده بود و حالا دنبال یه خانم چادری بود !!
• شب آخر مدینه بود ، اومده بودم تو لابی طبقه یه چایی بخورم ، بعد از چند لحظه از یکی از اتاقها صدای روضه ی موبایلی اومد و بعد از اون صدای گریه ی یک دانشجو که واقعا جانسوز گریه می کرد که من کمتر تو روضه ها از این گریه ها دیده بودم ! اصلا با گریه اش می تونستی گریه کنی ، معلوم بود از داره می سوزه و گریه می کنه !!
کاشکی اونجا بودید و می دید !
• به خاطر ایام شادی و موالید اهل بیت ، جلسات معمولا با خنده و سرود و شادی همراه بود اما شب آخر قرار شد یه دعای توسل تو لابی طبقه خونده شود . با رسیدن به نام حضرت زهرا و اشاره کوچک مداح به روضه حضرت زهرا همه شروع کردند به گریه کردن ! واقعا باید می بودید و می دید کسانی که اصلا به چهره هاشون نمی اومد اهل گریه و زمزمه باشند چه جوری گریه می کردند !!
کاغذ کنار آسانسور ساعت 4 رو گوشزد می کرد که همه برای عزیمت به مسجد شجره و محرم شدن در لابی هتل حاضر باشند . و این یعنی خداحافظی از مدینه ! به همین سادگی بایستی خداحافظی می کردیم ... .
واقعا دیدنی بود بچه هایی که تا چند لحظه پیش هر کدوم یه لباسی داشتند ، اومده بودند فقط با دو تا تیکه حوله ندوخته ! یه قیامت صغری !
مسجد شجره و حال و هواش هم توصیف نشدنی است ، مخصوصا اون لحظه ای که می خوای محرم بشی و می ترسی نکنه در جواب لبیک من لا لبیک بیاد !
خلاصه 24 چیز برامون حرام شد و خیلی حواسمون بود چی می گیم؟ چی می شنویم؟ چی نگاه می کنیم؟ ( کاشکی همیشه محرم بودیم )
قدم ها آهسته برداشته می شد ، هر کسی تو حال و هوای خودشه و هرکس تو سرش حوایجش و مرور می کنه که اولین بار که کعبه رو دید به خدا عرضه کنه !
مقداری که رفتیم به پله ها رسیدیم ، پله ها رو پایین رفتیم و باز مقداری راه رفتیم تا دوباره به پله ها رسیدیم که معاون کاروان گفت حالا سرتون رو بندازید پایین و تا نگفتم بالا نیارید !
پله ها رو طی کردیم که معاون گفت حالا سرتون رو بالا بیارید ... چی می دیدیم ... نه ... اصلا نمیشه ... این همه عظمت ... این همه بزرگی ... این همه زیبایی ... این همه ... آب دستتونه زمین بگذارید و یه سفر شده برید و ببینید ، یعنی تا آخر عمر کار کنید و بیایید اینجا می ارزه !
( البته بعد کربلا !!!)
بی اختیار به سجده افتادیم و گریه ی بی اختیار ! اونم با صدای بلند !
بعد از لحظاتی اعمال شروع شد از طواف خانه خدا و نماز طواف پشت مقام تا سعی صفا و مروه ، تقصیر ( کوتاه کردن مقداری موی سر و ناخن) ، طواف نساء و نماز طواف نسا پشت مقام .
شاید برای اولین بار مقداری اعمال عمره برای شما سخت و سوال برانگیز باشد اما با خوندن حکمت های هر کدام که تازه خیلی هاش هم هنوز روشن نشده ، خیلی شیرین میشه !!
باور نمی کنید هنوز هم با به یاد آوردن لحظات پس از نماز طواف نساء طعم دهان روح انسان شیرین می شود و حالت سبکی آن لحظه رو هرگز از یاد نمی برم !
از دیگر قسمت های زیبا و فراموش نشدنی اعمال عمره سعی بین صفا و مروه بود مخصوصا هروله ی بین چراغهای سبز ! تصور کنید 120 تا جوان یک جور با هم و با یک ذکر این فاصله را هروله کنند !!!
مکانهای زیبایی در مکه هم رفتیم که مجال بسط آنها در کوتاه نیست فقط اشاره کنم به غار حرا و جبل النور که کوهی بلند و صعب العبور بود تازه الان که تعمیر کرده اند و به آن رسیدند و اکثر جاهای آن را به صورت پله ای در آوردند ، برای رسیدن به غار نفست می گیرد !
و جالب اینجاست که می شنوی در ماه رمضان حضرت خدیجه این مسافت را هر روز! آن هم با دهان روزه طی می کردند تا افطار و سحر پیغمبر را به حضرت برسانند !!
چه عشقی بوده بین اول پولدار مکه که چندین شتر کلید خزاین وی را می کشیدند و جوانی امی و بی سرمایه (دنیایی ) که هر روز این مسافت را طی می کرد و طعنه زنان مکه را به جان می خرید !
مسافرین محترم در حال کم کردن ارتفاع جهت فرود در فرودگاه مهرآباد هستیم ، لطفا ...
لحظاتی بعد روبوسی با زائرین و عوامل کاروان و خداحافظی با دوستانی که واقعا با آنها انس گرفته بودی !
همه که رفتند یک لحظه دور و برت را نگاه می کنی ، کسی نیست ، لحظه ای به فکر فرو می روی کجا بودم ؟ الان کجام ؟ چرا این جوری شدم ؟ واقعا حال غریب و عجیبی وجودت رو فرا می گیره ، حالی که پایان هیچ سفری نمی تونی اون و درک کنی !!
و این بود پایانی بر یک آغاز !
نکاتی جالب از کشور عربستان :
قبل از خواندن نکات جالب ، این نکته شایان ذکر است که قطعا شما برخلاف اغلب برگشتگان از خدا ( ببخشید خانه خدا !! ) که این نماز و عبادات و نظم و تمیزی را خیلی مهم می دانند و یا شاید به فکر بروند که چطور اینها با دین نادرستشان از ما که دینمان درست است در عبادت جلوترند ، به این مهم واقف هستید که اگر به عنوان مثال شما قصد عزیمت به تهران را داشته باشید ( یا جای دیگر ) و دو عدد ماشین موجود باشد : یک پیکان مدل 57 و یک سانتافه آخرین مدل با این تفاوت که موتور سانتافه دچار نقص فنی شده است ! شما اگر بخواهید به تهران بروید چه کار می کنید ؟ قطعا پیکان را به سانتافه خراب ترجیح می دهید و به کارتان می رسید . در این جا نیز دقیقا این مثال ، مصداق عینی دارد !
متأسفانه خیلی از ما که اسم شیعه را یدک می کشیم عدم قبول ولایت را به اندازه یکی از کوچکترین مبطلات نماز و روزه قبول نداریم وگرنه ... !
هتل ها عموما شیک و با تعداد طبقات بالا و ثابتی بودند و نسبتا هتلها و خیابانها و کلا محیط مدینه به دلیل هموار بودن شیک تر و زیباتر از مکه بودند ولی با هوای گرم تر !
اهل تسنن در این دو شهر شش نوبت اذان می گفتند ، پنج نوبت برای نمازهای صبح ، ظهر ، عصر ، مغرب و عشاء و یک نوبت نیز برای نماز شب !
ابتدا اذان و پس از 15 تا 20 دقیقه اقامه را می گفتند و نماز را به جا می آوردند .
بعد از هر نماز بلافاصله به چند مرد یا زن یا بچه مرحوم نماز می گزاردند !
قبل از نماز امام جماعت مردم را مرتب کردن صفوف توصیه می کردند و واقعا صف ها بسیار مرتب و منظم بسته می شد و به طور خودجوش جاهای خالی تا حد امکان پر می شد !
می توانستی دست باز نماز بخوانی ولی گذاشتن مهر ممنوع بود و بنابراین اغلب شیعه ها در جایی نماز می خواندند که بتوانند بر سنگ سجده کنند !
جمعیت فراوانی برای ادای نماز در مسجد النبی و مسجد الحرام جمع می شدند و چون در آنجا اتصال از هر فاصله ای برقرار است ! ممکن بود کسی از وسط بازار و با شنیدن صدای امام جماعت به او اقتدا کنند !
نماز های جماعت آنها بدون بسم الله و پایان حمد با ذکر آمین همراه بود و برای قرائت سوره نیز معمولا سوره کاملی قرائت نمی شد و و آیاتی از یکی از سوره های قرآن با قرائتی واقعا زیبا خوانده می شد ( حدود 5 دقیقه برای هر رکعت ) !
خبری از ور رفتن به ریش و بازی با لباس و ... نبود ، تصور کنید چندین هزار مجسمه انسان دست بسته !!
زن می توانست کنار مرد یا حتی جلوتر از مرد به نماز بایستد !
اذان و اقامه آنها با ما تفاوت داشت ! ( اشهد ان علیا ولی الله و حی علی خیر العمل نداشتند و به جای آن در نماز صبح الصلاه خیر من النوم داشتند ! )
در این دو شهر یک عدد زن بی حجاب ، بد حجاب و حتی کم حجاب نیز مشاهده نمی شد مگر چند تن از هندی ها و پاکستانی ها و ... و یا متاسفانه برخی از ایرانی ها !!
یک عدد گدا مشاهده نمی کردی و جالب تر یک صندوق کمکهای مردمی در حرمین شریفین یافت نمی کردی !!!
کارکنان ثابت هثل برخورد بسیار خوبی با زائران ، مخصوصا با دانشجویان داشتند که واقعا پس از پایان اقامت دل انسان برای آنها تنگ می شد .
در طول سفر حتی برای یک بار قطع برق ، قطع آب و ... اتفاق نیافتاد و حرمین شریفین دائما توسط عده ای در حال تمیز کردن بود که اغلب غیر عربستانی بودند ! به عنوان مثال در صفا مروه چند نفر با وسیله ای مشغول زدودن گرد و غبار از باندهای بلندگو بودند !!
اصلا در شهر ترافیک مشاهده نمی شد و ماشین ها عموما مدل بالا ، صفر و تمیز بودند !!
« هنگام نماز طواف کعبه نیز تعطیل است » شاید این جمله را شنیده باشید ولی واقعا نه تنها طواف کعبه که یک ثانیه هم در طول شبانه روز توقف ندارد بلکه تمام کسبه ، رانندگان سرویس زائران و ... کار خود را موقع نماز تعطیل می کردند !!
خیلی عجیب است 5 وعده کار خود را رها کنی و به سراغ نماز بروی !!
عربها اهمیت زیادی به شرکت در نماز جمعه می دادند ، شاید تا به مسجد النبی نروید نتوانید وسعت آن را تصور کنید اما نیم ساعت به اذان ظهر که به مسجد النبی وارد شدم به اندازه یک نفر نیز جا برای خواندن نماز نبود !! و برای خواندن نماز به پشت بام مسجد النبی رفتیم ، جایی بسیار تمیز و با صفا با دیدی زیبا به گنبد الخضرای پیامبر !
* نماز جمعه ی آنها نیز جالب بود ، امام جمعه متنی را که مشتمل بر آیات و چند روایت بود به طور روزنامه وار و سریع می خواند ! نه توضیحی ، نه تحلیلی و نه هم چنین بخشی برای پرداختن به مسائل روز و سیاست !
- ۹۲/۰۴/۳۰